عشق از کجاست

 

عشق از کجاست

عشق ، آن لب، دهان و گیسو نیست

عشق، آن دو چشم و آن دو ابرو نیست

آنکه گفتی ز نقش، عاملش رنگ است

چونکه نقشت در آفرینش از سنگ است

تن شده پوششی به جان، ای جان

تو به تن می سپاری جان، خود غریبی ازآن

جان اسیر قفس، قفس بر او تنگ است

تو به دنبال مد ، قفس چه با رنگ است

گفتمش آنچه حس میکنی هوس است

بهوای خواستن از درون یک قفس است