سر رود

                 سر رود

این اثر در تاریخ  دوم مهر ۱۳۹۵     سروده شده است

فکر دیروز و پریروز که بود

یادم آمد تو بمن گفتی زود

زود از  اینجا به رویم

خیلی زود…

گفتم اما به کجا؟

آمده ایم تا سر رود!

شادیِ چلچله هایی که

نشستند به بازی سر رود..

می چکد رقص…

از این صحنه نمایش…

تو به من میگفتی …

چه قشنگ است غروب…

آفتاب از سر کوه پائین جست.

زر به زدی زد و هم آخر  سر

قرمزی شد یه هویی

چونکه دلش پر خون بود

به تن لحظه ی خود بنگر و

خود هیچ مگوی.

شب شد و قیر درآن لحظه شکفت

نه تو میمانی و نه اندوهت.

و نه آن چلچله های سر رود

لحظه های غم تو میگذرد.

نقش آن در دل تو

خاطره ها می سازد.

ولی این خاطره ها را

اگرش فرش کنی بر لب رود…

آفتاب از طرفی،

آب چنان خواهد برد…

نه ز نقشش خبری …

هم نه ز اصلش …

اثری خواهد  ماند.

نقش ها  پوشش هر لحظه ی عریان تو اَند

نقش چون شسته شود…

خواب تو را خواهد برد.