حسرت

  حسرت

و تنها

در تاریکی چاه ها و

در قعر نگاه ها

چیزی یافتم که بدنبالش

در آسمان می گشتم

سراغش را از ستاره می گرفتم و

نشانش را از ماه

یک الماس؟                 نه

چیزی که نمی دانم چیست.

می درخشد، می غرد، می تابد      و کور می کند.

و تنها      در تاریکی چاه ها  و

قعر نگاه ها

فقط یکبار

چیزی یافتم که گم کردم.

در تاریخ ۱۰-۱۲-۱۳۵۰ نوشته شده