آشنائی

                آشنائی

کنار چشمه عشقت نشستم که  دلبران بنشینند

دل پر حسرتم را در آب رویت شستم که نبینند

چشمه آبی از چشمم جوشید، خروشید

چشمونم  یهو از جا  پریدند

و در فواره  اشکم غلطیدند

خواستم بگیرم

دستانم لرزیدند

و چشمانم فرو ریختند

در آب غلطی خوردند

و رقصیدند

وکنار پای درخت بید آویختند

خورشید خانم آبتنی می کرد

پشتش را در آب می مالید

اون کنار ها لب جوب

ابره با ساق کبودش می لاسید

دامنش روی چمن

چارقدش روی درخت

خورشید خانم خبر نداشت

چشمونم حذر نداشت

ابره چشمانم   دید

پرید روی درخت بید

دامنش  بالاکشید

داد زد  آهای خورشید خانم

داشته باش، اون ترا دید

خورشید خانم دستپاچه شد رفت زیر آب

آب جوی آب طلا

رنگ جوی رنگ طلا

پای بید پای طلا

ساق ابر ساق طلا

چشمونم غرق طلا

همه جا مثل طلا

همه چی مثل طلا

وه چه سخت است نگاه

و پیامی از عمق نگاه

به امیدی که بخندی به نگاه

در تاریخ  ۶-۱۲-۱۳۵۰  نوشته شده است